تبليغاتX
ستاره
88/04/01

 

دارم تی وی می بینم یه آهنگ از داریوش گذاشته با صحنه های دلحراش این روزهاااا نا خودآگاه اشکام سرازیز میشه ستاره می آد می گه مامان چرا گریه می کنی از دست این سربازها گریه می کنی قیافش رو معصوم می کنه و میگه گریه نکن من خودم بزرگ که شدم این سربازها رو آدم می کنم بغلش می کنم و می بوسمش یه دل سیر تو بغل دخترک گریه می کنم...از فرداها می ترسم از فرداهایی که براشون هزار یه آرزو دارم از فرداهاایی که ممکنه جیگر گوشت رو ازت بگیره همه کسایی که این روزها کشته شدن بچه هایی بودن که یه روز همه آرزوهایی مادر  پدرشون بودن جقدر این زندگی بی رحمه .......

+ نوشته شده در 11 توسط مامان ستاره.