
بعد از ۸ ماه کلاس زبان رفتن دیروز واسه اولین بار ازم خواست که منو زود ببر من می خوام برم اکسرسایز می خوام شعرهای صبح رو یاد بگیرم و این واسه من خیلی خوشحال کننده بود که خودش می خواد صبح ها زودتر بیدار بشه و امروز صیح ساعت ۸ گذاشتمش کلاس زبان تا به اکسرسایز برسه ظهر هم که رفتم دنبالش رفتم پیشه معلش تا ببینم وضعیت درسیش چطوره که کلی خوشحالم کرد و گفت خیلی خوبه ولی امروز از همیشه خیلی بهتر بوده و کلی استیکر گرفته من هم گفتم بزارهمین الان تشویقش کنم و بردمش شهر کتاب گفتم هر چی دوست داری بخر که فقط پازل برداشت....حس می کنم شخصیتش داره تغییر میکنه و هم یه کم احساس مسولیتش بیشتر شده و هم یه کم بزرگتر شده و خیلی سعی می کنه خودش رو خوب نگه داره که ما ازش راضی باشیم و هی ازش تعریف کنیم..
دیگه امروز خیلی می خواست سنگ تموم بزاره تا از کلاس اومد گفت من می خوام همین الان مشقام رو بنویسم هر چی گفتم الان خسته ای گفت نه من دوست دارم الان بنویسم .....این در حالیه که همیشه می خواست شب که هوا تاریک شد مشق بنویسه....خلاصه که حسابی ما در تخولات این دختر کوچولومون حیرانیم

