تبليغاتX
ستاره
88/04/25

هر ازگاهی گیر می ده که گوشای من رو سوراخ کن و من هم هی پشته گوش می اندازم تا چند روز پش هی گفت بریم گوشام رو سوراخ کنیم من هم که بیرون کار داشتم گفتم بیا بریم اگه دکتر باز بود میریم گوشات رو سوراخ می کنیم خلاصه که مامانی کاراش رو کرد و گفت بریم خونه دختر خانم پرسیدن پس حالا دیگه بریم دکتر گفتم مامان دکتر بسته بود گفت تو از کجا فهمیدی بسته بود چرا من ندیدم مگه دکتر مغازه بود که ما از دمش رد بشیم بگی بسته بود گفتم حالا که بسته بود فضولی نکن هوا گرمه بعد از ۲ دقیقه گفت واسم فلان چیر رو الان  می خری گفتم نه پول ندارم گفت مامان خیلی دروغ میگیا وقتی پول نداری خوب بگو پول ندارم چرا الکی می گی دکتر بسته بود مامان خیلی زشته یه مامان بخواد از حالا به دخترش دروغ بگه هاااااااااااااااااا       و تا خونه داشت زیر لب واسه خودش غر میزد.............

+ نوشته شده در 20 توسط مامان ستاره.
88/04/22
با عینک آقتابی رفته سر کلاس نشسته و بقول خودش تیچر اومده گفته ستاره چرا با عینک آقتابی نشستی سر کلاس  با این عینک جایی رو می بینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟بعد عینک رو ازش گرفته و همه بچه ها خندیدن................

جمعه تولد بابا سعیده و ستاره می گه حتما باید واسش کیک اسپایدر بخریم تصورررر کنید

+ نوشته شده در 13 توسط مامان ستاره.
88/04/16
 

هر شب می خواد واسه فردا لباس آماده کنه هر چی هم می گم مگه قرار کجا بریم که لباس آماده کنیم می گه حالا یه جا میریم این هفته روزای خوبی رو با دختر عمه هاش داشت این لباس عوض کردن هم در حدی داشت حاد میشد که دختر عمه هم هی می گفت برید واسه من لباس بخرید من لباس ندارم حالا بیا و این قضیه رو درست کن هر روز صبح که بیدار میشه می گه میشه امروز بریم واسه من ۲ دست لباس خوووووشگل بخری بعد هم قیافش رو کج می کنه می گه به خووودا من هیچی ندارم

+ نوشته شده در 22 توسط مامان ستاره.
88/04/08

بچه اش ساعت یک ربع مانده به ۵ تعطیل شده ولی تا ساعت ۵ و نیم نیومده دنبال دخترش همه ۱۰۰ بار بش زنگ زدن ولی هی می گه دارم می آم این کار هر روزشه چه دلی داره که هر جلسه ۴۰ تا ۴۵ دقیقه بچه رو تو کوچه نگه می داره ایناها همه در حالین که خانوم شاغل نیست فقط دلیل دیر اومدنش هنوز معلوم نیست.........؟چون به نظر من تو این دوره و زمونه بد آدم یه لحظه از بچه نباید غافل بشه و برنامه اش رو باید با بچه اش تنظیم کنه ولی بعضی هاااا نمی دونم چی فکر می کنن خیلی دوست دارم بدونم چی تو فکرشون می گذره که این قدر ساده از کنار همه مسائل مهم می گذرن....

+ نوشته شده در 11 توسط مامان ستاره.
88/04/01

 

دارم تی وی می بینم یه آهنگ از داریوش گذاشته با صحنه های دلحراش این روزهاااا نا خودآگاه اشکام سرازیز میشه ستاره می آد می گه مامان چرا گریه می کنی از دست این سربازها گریه می کنی قیافش رو معصوم می کنه و میگه گریه نکن من خودم بزرگ که شدم این سربازها رو آدم می کنم بغلش می کنم و می بوسمش یه دل سیر تو بغل دخترک گریه می کنم...از فرداها می ترسم از فرداهایی که براشون هزار یه آرزو دارم از فرداهاایی که ممکنه جیگر گوشت رو ازت بگیره همه کسایی که این روزها کشته شدن بچه هایی بودن که یه روز همه آرزوهایی مادر  پدرشون بودن جقدر این زندگی بی رحمه .......

+ نوشته شده در 11 توسط مامان ستاره.