تبليغاتX
ستاره
88/01/16

سلام به دوستای خوبی که این مدت با این که از ما هیچ خبری نبود ولی جویای حال ما بودن و دیروز که بعد از مدتها اومدم تو این دنیای مجازی وقتی تبریکاشون رو دیدم کلی خوشحال شدم و با اینکه تو این ۱۵ روزه فرودین واقعا تصمیم گرفته بودم که دیگه وبلاگ نویسی رو بزارم کنار ولی دلم نیومد....امیدوارم سال ۱۳۸۸ واسه همه به خوبی و خوشی رقم بخوره و هر کسی هر ارزویی داره به آرزوش برسه....امسال می خواستم با خودم لپ تاپ ببرم و سفرنامه مالزی رو هر روز بنویسم که نشد که بشه چون اینقدر خودمون با عجله و به هم ریخته رفتیم که کم مونده بود خودمون رو هم جا بزاریم......

روزه ۲۸ اسفند ساعت ۳ به سمت مالزی حرکت کردیم  البته پروازمون غیره مستفیم بود و اول باید می رفتیم بحرین.تقریبا از تهران تا بحرین ۱ ساعت نیم بود که خیلی پرواز خوبی بود و تو فرودگاه بحرین هم حدود ۳ ساعت ترانزیت بودیم تا ساعت ۸ شب که دوباره پرواز داشته باشیم واسه کوالا اینقدر که تو این فرودگاه از سرما لرزیدیم ی یه جورایی شبیه فریزر بود تا فرودگاه .. از بحرین تا کوالا رو نمی دونم چقدر تو راه بودیم چون اینقدر این ساعت رو عقب و جلو کردیم که الان یادم نمی آد تو مالزی قرار بود یه خانمی به اسم بی تا لیدرمون باشه و بیاد دنبالمون وقتی رسیدیم و همه کارهای ورودی به شهر رو انجام دادیم هر چی منتظر شدیم خبری از خانم بیتا نبود و بعد بیتا تبدیل شد به نیما یه پسر ریزه میزه که می گفت دانشجوی حسابداریه تو مالزی ...به ساعت مالزی ساعت ۱۰ صبح رسیدیم کوالا و واسه خودمون کلی برنامه ریزی کرده بودیم که امروز چه برنامه ای داشته باشیم ولی تا سوار اتوبوس شدیم آقای نیما فرمودن اتاق هاتون رو ساعت ۲ به بعد تحویل می دن و گشت رایگان تورتون امروزه و باید بریم واسه دیدن شهر .....این شد که ساعت ۱۰ صبح اول رفتیم به سمت برجهای دوقلو بعد معبد چینی ها . بعد کارخانه شکلات سازی و بعد کاخ پادشاهی و بعد باغ پرندگاااان . و در آخر هم چون هتل ما تو خیابون بوکیت پینتانگ بود  همه رو رسوند و ساعت ۹ شب ما رو گذاشت هتل و اینقدر خسته بودیم که تقریبا شبیه جنازه بودیم تا آدم بدتر قضیه این بود که رو تور ما یه گشت رایگان گنتینگ هایلند هم بود که آقا نیما فرمودن الان که آخرین نفری هستید که رسوندمتون هتل فردا هم اولین نفر باید آماده باشید که ساعت ۸.۳۰ صبح بیام دنبالتون که بریم گنتینگ و نتونسیتم یه خوابه سیر هم داشته باشیم چون دوباره صبح کله سحر باید بیدار میشدیم و صبحانه می خوردیم و می رفتیم  ...جایی که رفتیم خیلی جایه خوبی بود و به کسایی که اهله بازی باشن حتما خوش می گذره من خودم از هیچ وسیله بازی استفاده نکردم ولی سعی کردم ستاره با همه وسایلی که می تونست بازی کنه ولی این  گنتینگ واسه خودش دنیاییه بخصوص تله کابین  و درختای سر به فلک کشیده اون که آدم دوست داره ساعتها نگاهشون کنه تجربه خیلی جالبی بود از اون چیزاای که واسه کشف کردنش نیاز داری  چند بار تجربه اش کنی و با یه بار رفتن نمی تونی ازش خوب لذت ببری اون روزی که رفتیم گنتینگ دوباره تا رسیدیم هتل ساعت ۱۱ شب شده بود و لحظه سال تحویل هم واسه ما خیلی بی مزه بود چون نه سفره هفت سینی نه برنامه خاصی و این جوری سال ۸۸ شروع شد این خیابون بوکیت پینتانگ یه خوبی که داشت وسط شهر بود که همه چیز دمه دستت بود تازه تا نیمه شب هم پر از آدم بود که اونجا هم من هم دوستامون کلی دعا به جون ساناز عزیز کردیم که پیشنهاد این خیابون رو بمون داده بود  روزه شنبه هم خودمون رفتیم تو شهر یه دور زدیم و محله چینی ها رو دیدیم و ظهر اومدیم هتل یه استراحت کردیم چون شب قرار بود بریم کنسرت لیلا و منصور که از خانم لیلا و آقا منصور هر جی بگم کم گفتم که اینقدر برنامشون افتضاح و بی کلاس بود که آدم دلش می خواست سر خودش رو ببره که چرا این پول بی زبون رو آتیش زذه .ولی چاره ای نبود اشتباهی بود که کرده بودیم وباید تحمل می کردیم و در آخر هم تو قومه ایرانی با هم دعوا کردن و ما هم هی حرص خوریم که چرا این ایرانی ها همه جا بزن بهادر تشریف دارن و فرداش باز با دوستامون قرار گذاشتیم بریم پارک آبی که اونجا هم جایه جالبی بود و ستاره خیلی خیلی بش خوش گذشته بود و واسه خودش کیف می کرد  و دوباره تا اومدیم هتل یه استراحت کردیم و قرار بود بریم کنسرت سیاوش قمیشی این یکی هم جاتون خالی چون واقعا بی نظیر بود و اینقدر برنامه عالی بود و مردم استقبال کردن که سیاوش از مردم که خداحافظی کرد رفت و همه گروه کنسرتش هم رفتن اینقدر مردم گفتن دوباره دوباره و سیاوش دوست داریم که بعد از ۱۰ دقیقه دوباره برگشتن و ۱۰ دقیقه دیگه واسه مردم برنامه اجرا کردن...و شب اومدیم هتل وسایلمون رو جمع کردیم چون صبح عازم پنانگ بودیم

یه چیزه جالب این بود که تو توره ما یه دختر بچه چادری بود که خیلی حسابی حجابش رو رعایت کرده بود که وقتی رفته بودیم دمه کاخ شاه هر چی خارجی اونجا بود بخصوص چینی ها اومدن ار دختر درخواست کردن باشون عکس بگیره و دختر بچه با حجاب ایرانی ساعتها مشغول عکس گرفتن بود

قسمت پنانگ رو بعد می نویسم الان هم خودم رو کشتم تا یادم بیاد چی به چی بود و کلا خیلی خلاصه نویسی می کنم. در کل می تونم بگم مالزی خیلی کشور خوبی بود و واسه این که مسافرت کنی باید وقته بیشتری بزاری و به نظرم نسبت به تایلند هم خیلی بهتر بود و اگه کسی بخواد بره من پیشنهاد می دم بره مالزی ...این چند روزی هم که ما اونجا بودیم هوا خیلی خوب بود و گرمایی که ازش می گفتن اصلا اذیتمون نکرد.از سفر گفتن کار آسونی نیست بخصوص که اگه بخوای بنویسی تا اونجا که مغزم یاری می کرد نوشتم کمییاش رو به بزرگی خودتون ببخشید بیشتر عکسا خانوادگیه من چند تا از عکسایی که مورد شرعی نداره رو اینجا می زارم که شما هم بی نصیب نمونید.

فرودگاه بحرین

کاخ پادشاه مالزی

برجهای دو قلوی پتروناس که به شهر قشنگشون زیبایی بیشتری داده بود

 

دمه کارخانه شکلات سازی( البته به قول نیما.)چون بیشتر شبیه کارگاه شکلات سازی بود تا کاااارخانه

برج مخابرانی مالزی

یه آقتاب پرست که هر کی می خواست می تونست باش عکس بگیره.سعید و ستاره یه مار رو انداختن رو دوششون عکس گرفتن البته من عکسش رو اینجا ندارم چون همونجا عکسش رو بمون فروختن

تویه معبد چینی هاااا که هی می گفتن عکس نگیرید

  

و

اگه حتی این بچه رو اون ور دنیا ببری که تو شهربازی کیف کنه ولی باز چشش دنبال همین پارکهای ساده و معمولیه

بقیه عکسا واسه پنانگه که سر فرصت می زارم

+ نوشته شده در 21 توسط مامان ستاره.