
فکر کنم این ۲ هفته اخر سال به اندازه همه سال مشغله فکری داشتم و منی که این همه به اینترنت اعتیاد داشتم اصلا حوصله اینترنت گردی رو هم نداشتم...روزه دوشنبه سعید زود اومد خونه و گفت خیلی بدنم درد می کنه و فردا صبحش هم گفت اینقدر بدنم درد می کنه که نمی تونم از جام پا شم نمی تونم برم سرکار طرفا عصر بود بش گفتم سعید به جون تو ابله گرفتی این دونه ها رو ببین می گفت نه من هم زیاد بش اصراز نکردم که بابا ابله گرفتی گفتم بزار خودش به این نتیجه برسه شب خوابیدیم دیدم نصفه شب می گه پاشووووو من رو نیگاه کن بنده خدا پاشده بوده بره دستشویی یه دفعه قیافه خودش رو که نیگاه می کنه وحشت می کنه خلاصه که این ابله جاان هم کم لطفی نکردن و حسابی خال خالیش کردن اینقدر شدید گرفته بود که حد نداشت حتی تو چشش هم زده بود دیگه بدونید من چه نقش پرستاری رو بازی کردم فردا عصر رفتیم دکتر پوست که یه سری دوا بده که این وضعیت بد یه ذزه قابله تحمل تر بشه و اینقدر لوسیون و پماد و قرص داد بخوره که حد نداره تا الان هم داروهای دکتر خیلی خوب بود و تفریبا هر ۱ ساعت یه بار داریم دوا می زنیم به این امید که تا ۴شنبه خوب بشه ولی این مریضی از بدی داشت یه خوبی هم داشته چون باعث شد شوهر جون چند روز تو خونه بمونه و حسابی ما رو از تنهایی در بیاره و ستاره هم که حسابی با موندن باباش تو خونه حااال کرد
امشب داشتم فکر می کردم که ما الان یه بار هم سفره هفت سین تو خونه خودمون ننداختبم و همشه ۲روز قبل از عید رفتیم مسافرت هر سال می گیم ساله دیگه عید خونه خودمون می مونیم ولی باز سال جدید که می آد دوست داریم یه جایی بریم ولی باز الان جو گیر شدم دلم می خواد ساله دیگه خونه خودمون باشیم و ۱ ساعت دیگه پشیمون می شم ولی امسال تصمیم گرفتیم که یه سفره هفت سین کوچیک با خودمون ببریم و تو هتل واسه خودمون خلوت کنیم( باز از اون دروغای شاخ دار گفتم چون من خودم یه ادم ددری هستم اصلا از هر چی خونه نشستنه بیزام تو تهران تو خونه خودم نمی شینم حالا می خوام برم مالزی بشینم تو هتل)چون تا اونجا بریم برنامه تحویل سالی که تور واسمون تدارک دیده رو ببینیم بی خیال همه این حرفا می شیم
امسال خونه تکونی به هیچ شکلی نکردم هیچ خریده عیدی نکردم و تو این ماه آخر سال که همه بدو بدو در حاله خرید هستن ما خیلی ریلکس تو خونه نشستیم و از چند تکه شدن اعصابمون جلوگیری کردیم
هزار تا حرف خوب و بد دارم واسه گفتن که همشون رو خیلی ساده از کنارشون می گذرم زیاد بشون پر و بال نمی دم خودم رو نصبت به پارسال که مقایسه می کنم می بینم همه جوره ۱۸۰ درجه تغییر کردم و خودم از این همه تغییرات خیلی خوشحالم چون دیدم نصبت به زندگی و همه اطرافم خیلی عوض شده و صبرم خیلی زیادتر شده و سعی کردم زندگی رو با اون دیدی که من دوست دارم نیگاه نکنم با اون دیدی که واقعیه نیگاه کنم و امیدوارم امسال هم ساله خوبی واسه من باشه چون تو ساله گذشته من به خیلی از اروزهای بزرگ و کوچیکی که داشتم رسیدم و خدا رو بخاطر همه خوبی هایی که در حق من و خانواده ام کرده سپاسگزارم
امسال به همه کسایی که به ستاره ربط داشتن عیدی دادیم ازشون بخاطر زحماتی که می کشن تشکر کردیم چون به نظر من این عیدی آخر سال از همه چی بیشتر می چسبه من خودم هنوز که هنوزه از عیدی گرفتن لذت می برم و من رو یاده حال و هوا بچگی می بره.
امیدوارم ساله نو واسه همه دوستایی خوبی که این دنیای مجازی پیدا کردم ساله خوبی باشه و امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن و مهمترین نعمت دنیا که سلامتیه همه ازش بهره مند باشن.....
سلام به همه دوستاااای خوبی که جویای حال ستاره بودن و به ما لطف داشتن
حااال دختر ما خوبه خوبه و پرونده آبله مرغون بسته شد و تو این مریضی ستاره من تجربه های جالبی بدست آوردم و خیلی دیدم نسبت به آدمهای اطرافم عوض شد ولی هر چی بود به خوبی و خوشی تموم شد
من کم و بیش پیشه همه می رم ولی سرعت اینترنتم خیلی پایینه و خیلی به سختی می تونم نظر بزارم اینقدر این سری غیبتم طولانی شده که نمی دونم از کدوم قسمت حرف بزنم و وقتی مدتی از این دنیا دور باشی نوشتن خیلی سخت میشه
تا می ام سر وبلاگش می گه مامان می خوای بنویسی من آبله مرغونم خوب شده.ولی من هر بار می نویسم ولی بخاطر سرعت بد نمی تونم ثبت کنم
این روزها اینقدر با دختر کوچولوم سرگرم هستم که گذشت زمان رو حس نمی کنم وقتی با هم می ریم بیرون و واسه خرید هر چیز نظر می ده و می خواد اظهار عقیده کنه کیف می کنم و باور دارم خوشبختی با همبن بچه های کوچولو معنا می گیره نه چیزه دیگه .
وقتی با هم میشینم با عروسکاش بازی می کنیم و من هم پا به پایه ستاره با عروسکا عشق می کنم خدا رو هزار بار شکر می کنم که به من این امکان رو داده که لحظه لحظه بزرگ شدن ستاره رو حس کنم و عاشق باشم..
دیروز بردمش استخر ولی دلم می خواست فقط نگاش کنم واسه همین تموم مدت کنار استخر کودکان نشسته بودم و ستاره رو نیگاه می کردم و اگه کسی حواسش به من بود می گفت این دیونست که این همه پول داده ولی نشسته بچش رو نیگاه می کنه وقتی خنده های ستاره رو تو استخر می دیدم دلم می خواست پرواز کنم و ۳ساعت دقیق من نشستم و نگاش کردم و خودم از شادی اون لذت بردم می دونم این حس مختص من تنها نیست و همه مادرها عاشقانه بچه هاشون رو دوست دارن و خدا رو شکر واسه این نعمت خوب و بزرگ که بعضی وقتا ازش غاقل می شیم و دل به چیزای الکی زندگی می بندیم
از روزه شنبه که کلاس زبان تعطیل شده بساط باربی بازی داغ شد و این عروسکای بیچاره یا دارن حموم میرن یا لباساشون شسته میشه یا دارن شیک می شن برن مهمونی امروز هم دنبال یه عروسک مرد می گشت که با باربی ها ازدواج کنن و پدر بچه ها بشه
این پست رو یه هفتست نوشتم ولی تمومش نکرده بودم ولی از بس همه گله کردید نیمه کار آپ می کنم ولی خواستم بگم گل بود به سبزه نیست آراسته شده می آم می گم چی شده ولی وقتی بدونید بم حق می دید تا قبل از مسافرتم به همه سر می زنم و یه پست می زارم این پست نه عکس داره نه آیکون واسه بعدی جبران می کنم
دیشب داشتم به سعید می گفتم دوستای ستاره هر کدوم دارن به نوبت میرن مرخصی چون بازاره آبله خیلی تو بچه ها داغ شده گفتم همین روزاست که نوبت ستاره میشه نمی دونستم فردا ظهر که می خوام لباساش رو عوض کنم می بینم که چند تا دونه تو بدنش هست و تا بعد از ظهر هم چند تا دیگه اضافه شد ولی تا الان که تب نکرده و امیدوارم که سبک بگیره هر چند که همه می گن فردا معلوم میشه که سبک بوده یا سنگین ولی باز عیبی نداره چون بچه است و هر چی زودتر بگیره خیالمون راحت تر میشه .ولی بمیرم دلم نمی آد این دونه ها رو نیگاه کنم چون دله خودم یه حالی میشه و یاده بچگی خودم می افتم که مامانم گفته بود نباید این دونه ها رو بخارونی و من چه زجری می کشیدم و الان فقط نگران خارشش هستم.بعد ازظهر هم به دکترش زنگ زدم دیدم نیست یادم اومد ۲شنبه ها تعطیله زنگ زدم به شوهره دوستم ببینم دوایی چیزی لازم داره یا نه و احتیاج هست ببرمش دکتر که گفت نه هیچ کاری نکن فقط اگه شروع کرد به خاریدن یه شربت واسش از داروخانه بگیر و آبله تو این سن از سرماخوردگی هم راحت تره و خیالم رو راحت کرد.حالا که با تازه اوله مریضی هستیم امیدوارم به خوبی مریصی دخترمون خوب بشه
به همه می آم سر می زنم اگه دیر شد ناراحت نشید شرایطم یه ذره استثتایی هست![]()
دیروز ملافه و لحاف تختش رو داده بودم خشکشویی وقتی دید یه دفعه جا خورد می گه مامان پوسته تختم کجاست
نارسیس عزیز مرسی از لطفت تو بلاگت که نمیشه نظر گذاشت اینجا ازت تشکر می کنم ![]()

