تبليغاتX
ستاره
87/11/29
مدیر کاسه بشقاب ها هستم

دیروز ازم می پرسه مامان تو کی هستی من هم فکر کردم می خواد هویت من رو در بیاره واسش توضیح دادم میگه نه منظور اینه که تو چی  کاره ای بش می گم من خانه دار هستم دخترم می گه یعنی شغلت ظرف شستن و جارو کشیدنه گفتم نـــــــــــــــــــــــــــــه من مدیر خونه هستم من رئیسه کاسه بشقاب ها هستم و کلی از شغل شریفه خودم واسش توضیح دادم که من کی بودم و کی شدم همش بخاطر تو الان شدم مدیر خونه وگرنه الان مدیره کاغذ ها بودم گفتم حالا یه دفغه جو گیر میشه که بیا برو سرکار این سوال چیه می پرسی دختر جااانولی خودمونیم وروجک هم فهمیده که من چی کاره هستم

g

خیلی خواسته فیگورش اختصاصی باشه یعنی الان دیگه آخر فیگور گرفتن بوده واسه عکس

+ نوشته شده در 11 توسط مامان ستاره.
87/11/21
دنیایه راستکی

دیروز ستاره رو برده بودم دکتر قبل از اینکه بریم زنگ زده بودم وقت بگیرم که منشی اش گفت تا هفته دیگه وقت نداریم و من هم هی اصرار که واسه امروز یه وقت به ما بده که هی منشی اش می گفت ویزیت شده ۲۰ تومن گفتم باشه بابا چقدر میگی تو راه به سعید گفتم من هر بار می رم دکتر می بینم همه می آن به منشی یه چیزی بیشتر از ویزیت می دن ولی من هیچ وقت ندادم بیا این سری بدیم فکر کنم از من که بش پول نمی دم خیلی لجش می گیره خلاصه رفیتم دکتر و موقع حساب کردن سعید وقتی اومد ویزیت رو بده ۵ تومن بیشتر داد که حالا مگه منشی می گرفت نه نمیشه واسه چی این  کار و می کنید و کلی داشتیم با هم چک و چونه می زدیم که بابا یه شیرینی ناقابله و خلاصه بزورر پول رو دادیم و اومدیم بیرون دیدم سعید می گه یه جوریی گفتی همه بش پول می دن که من هی گفتم ۵ تومن زشت نباشه ولی این بیجاره که خیلی جا خورد حالا من موندم من اشتباه می دیدم که بش پول می دادن یا دختره عوض شده بود ولی سعید می گه ۱۰۰٪ تو اشتباه می کردی ولی بقول سعید حالا هر چی بود ولی ارزش داشت چون دیگه ما رو یادش می مونه و هر وقت نوبت بخوایم بمون می ده

چند روزه دارم به این فکر میکنم چقدر مامانای این دوره بد شدن در حالی که فکر میکنن خیلی خوبن و خیلی به بچه هاشون می رسن نمی دونم هدفشون از این همه لوس کردن بچه هاشون چیه چرا به آینده این بچه ها فکر نمی کنن چرا نمی زارن این بچه ها یه ذره مستقل باشن و خودشون تصمیم بگیرن چرا می خوان همه عالم و آدم واسه دردونه هاشون غش و ضعف برن و هم برده حقله به گوشه بچه هاشون باشن چرا نمی زارن بچه ها بچگی کنن چرا همه چیز رو با همه چیز قاطی می کنن چرا فکر می کن هر کی بیشتر بچه اش رو بالا و پایین می کنه مامان خوبیه چرا خوب بودن رو به بچه ها با خریدهای رنگارنگ یاد می دن چرا همه فکر میکنن خودشون بهترین مامان دنیا هستن و بچه شون بهترین بچه دنیاااا چرا یه ذره به واقعیتهای زندگی درست نگاه نمی کنیم چرا نمی خوایم قبول کنیم بچه ما هم ممکنه یه وقت بچه ای رو بزنه ممکنه شیطنت کنه ممکنه کسی رو عاصی کنه چرا فکر می کنیم بچه ما تافته جدا بافته است چرا فکر می کنیم همیشه همه بچه ها در حق بچه ما ظلم می کنن و چرا فکر می کنیم اگه بچه مریض شد دنیا تموم میشه و همه فکر می کنن ما رو مقصریم اگه یه وقتاایی بیکار باشید فکر کنید که یه ذره با بچه ها واقع بینانه تر رفتار کنیم  اگه بچه ای با ستاره دعوا کنه و منجر به کتک کاری بشه نمی رم جلو حتی اگه باعث بشه ستاره کتک بخوره می گم بزار کتک بخوره عیبی نداره ولی یاد می گیره خودش کتک بزنه هیج وقت دنبالش راه نیفتادم بش بگم این رو بخور اون رو بخور وقتی خیلی کوچیک بود یه بار برده بودمش پیش پرفسور سلطان زاده اون بم گفت هیچ وقت بش نگو بیا این رو بخور و اون بخور این بچه خودش یه انسانه هر وقت به چیزی احتیاج داشته باشه خودش اعلام میکنه  می گفت من زبونم مو در آورد از بس به این مامانا گفتم این رفتارتون اشتباهه ولی هیچکس گوشه شنوا نداره هر ترم می رم به معلمش می گم با ستاره جدی برخورد کنید نمی خوام اگه کاره اشتباهی کرد ملاحظه کنید می خوام بدونه فرق خونه و جامعه تو چیه می خوام بدونه دنیا یه دنیا واقعیه نه یه رویا که مادر و پدرش با تصورات غلط اون رو اون جوری که دوست  دارن واسه اون ساخته ان چون می خوایم به نحوه احسن وارد جامعه بشه ولی در کل یه کم چشامون رو باز کنیم و آینده رو تصور کنیم البته به صورت واقعی و سعی نکنیم آینده بچه هامون رو با این حساسیتا الکی خراب کنیم( به کسی بر نخوره چون مخاطبه خاصی نداره و یه سری دردل بود از دسته مامانا که دلم می خواست اینجا بنویسم چون من یه مامان واقعی رو دیدم که هر کی بش می گفت بچه ات فلان کار رو کرد یا فلان حرف رو زد حرفه هیچ کس رو قبول نداشت و همیشه فکر می کرد همه با بچه اش دشمنن و فکر می کرد همه اشتباه می کنن جز بچه خودش ولی چون حرفه کسی رو گوش نمی داد و فکر می کرد همه به اون و بچه اون حسودی می کنن جوابه ندونم کاریش رو دید و باعث شد بچه اش بچه ای بار بیاد که اون مادر روزی هزاران بار از خدا می خواست بمیره ولی روزگار بچه عزیز دردونه خودش رو نبینه وقتی دیگه کار از کار گذشته بود فهمیده بود سالها  داشته اشتباه زندگی می کرده و محبتهایی که یه عمر الکی کرده همه باعثه از بین رفتنه پازله آینده اون بچه بوده نه ساختنه آینده اون بچه پس بیاید خیلی عاقلانه با بچه ها رفتار کنیم حتی اگه باعث می شه دختر یا پسرمون ناراحت بشه و بعضیا اتیکت مادر بد بودن رو بمون بزنن)

دلم می خواد وبلاگم بدونه نام و نشون بود که هر چه رو دوست داشتم توش می نوشتم بدون در نظر گرفتنه محدودیتها ولی امکانش نیست و حوصله داشتن به وبلاگه  دیگه رو هم ندارم این حس وقتی به آدم دست می ده که حس کنی جایی رو که انتخاب کردی جایه خوبه نبوده واسه گفتنه نا گفته ها

دختر کوچولوی ما روزه شنبه واسه اولین بار(مانیتر) همون مبصر خودمون شد و اینقدر ذوق کرده بود و خوشحال بود که حد نداشت و روزه یکشنبه از کله سحر من رو صدا می زد که پاشو من مانیتر هستم باید برم کلاس زبان

+ نوشته شده در 14 توسط مامان ستاره.
87/11/09
بالاخره دیو رو شکست دادم و اومدم

هی می خوام آپ کنم ولی نمی دونم چرا نمیشه هی یه سنگ می افته تو اینترنت و نوشته هام می پره.این چند وقت ما سرمون خیلی شلوغ بود و حسابی درگیر زندگی بودیم اول از همه که خاله ستاره داره عروس میشه و دله ما خیلی از عروس شدن خواهرمون می گیره چون این خاله خیلی به ما لطف داشته و با رفتنش به خونه بخت ما از یه سری نعمتها محروم میشیم ولی امیدوارم خوشبخت بشه و با همسر آینده اش روزای خوبی رو در کنار هم داشته باشنپس با این حساب با هفته ای که گذشت اصفهان بودیم و دخترک ما حسابی به شیطونی مشغول بود و قسم خورده بود از دیوار راست بالا بره و تو مهمونی که خونه مامانم بود من بطور کامل ازش غافل شدم ولی فکر کنم بقیه خیلی از دسته شیطونیاش حرص خوردن تازه با یه پسر بچه از خاندان آقا داماد جفت شده بود و دیگه کیفش حسابی کوک بود و اینقدر بدو بدو کرد که فرداش سرما خورد ولی خدا رو شکر روزی که برگشتیم تهران در مدت ۲ روز به مقدار خیلی زیاد آب کیوی و پرتغال نوش جان کرد و خوب شد به نظر من آب کیوی واسه سرما خوردگی معجزه می کنه در مورد ستاره که این طور عمل کرد  روزه شنبه باید واسه کلاس موسیقی یه شعر حفظ می کرد من هم یادش داده بودم با ریتم شعرهای مهد کودکی روز کلاس موسیقی دیدم وای چه سوتی دادم من باید از رو نت بش می گفتم و رفتم به مریم جون بگم که تا رفتم و اومدم حرف بزنم خودش فهمیده بود واسه چی رفتم و کلی خندید می گفت چرا شیش و هشت یادش دادی گفتم والا اصلا حواسم نبود چند وقت پیش جایی بودم که یه  آقای تحصیل کرده در مورد استعدادهای خلاق اونجا بود می گفت دخترت یه چیزی میشه گفتم نه بابا این دختر من حالا و هواش با بقیه فرق می کنه و تو دنیای خاصیه  بعد کلی در مورد ستاره و تمام خصوصیات اخلاقیش گفت چیزایی که من نمی دونم اون از کجا می دونست گفت من سنم بالاست و تجربه های که دارم خیلی زیاده ولی وقتی به حرفای من در مورد دخترت رسیدی من ۷تا کفن سوزوندم ولی هر از گاهی یادم باش و  یه فاتحه واسم بفرست.گفت این بچه ها خیلی نهفته هستن و ظاهرشون با باطنشون خیلی فرق می کنه  و من هم گفتم امیدوارم این باشه دیگه ما نه لپ لپ می خریم نه سک سک ما الان تو خط آدماس باربی هستیم بخاطر کارتاشدارم با مشقت تایپ می کنمااااااااااااااااااااااااااااااااا و اخرین خبر این که بعضیا پرسیده بودن کجا می خوایم مسافرت بریم با اجازه همگی ما واسه عید عازم مالزی هستیم  و جا همه رو خالی می کنیم.و هفته دوم هم اصفهان چون به احتمال ۹۰ درصد عقد خواهرمون می باشه من این همه از شیطونیا ستاره حرص می خورم ولی دلم می خواد تو کلاس زبان بیاید بینید چی می گن هر ترم معلمش اینقدر ازش تعریف می کنه که چقدر خانمه بهترین بچه کلاسم ما ازش راضی هستیم و همش تو کلاس ستاره رو واسه بچه ها مثال می زنیممنم تو دلم می گم به حقه چیزا ندیده و نشنیده

در آخر هم می خوام از سعید خوبم واسه همه مهربونیایی که در حقه من میکنه تشکر کنم هر چند که می دونم از اینکه اینجا عنوان کنم چی کار می کنه خوشش نمی آد ولی حداقل کاری که می تونم کنم اینه که اینجا ازش تشکر کنم و بگم قدر همه مهربونیات رو میدونم و همه جوره دوست داشنت رو بم ثابت کردی امروز ۸ سال از آشنایی ما با هم می گذره روزای بدی رو در کتار هم داشتیم ولی خدا رو شکر همشون دفن شدن از صمیمه قلبم بت می گم دوست دارم

روزه ۵شنبه سالگرد فوت پدرم و روزه ۲۲ بهمن سالگرد فوت پدر سعید.دو تا عزیزی که جایه خالیشون رو تو زندگیمون خیلی محسوسه و هنوز به نبودشون عادت نکردیم........................................

فعلا عکس ندارم چون با لپ تاپم ولی در اولین فرصت با عکسای جدید می آم

 

+ نوشته شده در 11 توسط مامان ستاره.
87/11/08
واسه بار هزارم نوشتم و خراب شد الان بی نهایت اعصابم خورده انگار امروز اصلا روزه آپ کردن من نیست نخواستم بابا
+ نوشته شده در 17 توسط مامان ستاره.