
مامانا میشه یه کمکی به من کنید چون خسته شدم از بس گشتم.من پارسال ۱ ماه گشتم تا تونستم واسه ستاره یه بولوز و جوراب شلورای مشکی بخرم.حال باز امسال به این دو قلم احتیاج مبرم دارم و هنوز نتونستم پیدا کنم حتی تو سنایی و بهار هم گشتم و نداشتن و همشون می گن که تنه بچه می خوای لباس مشکی کنی
حالا خودشون ندارن می خوان تازه رای آدم رو بزنن.دیگه خدایش بگم خسته شدم ولی خوب حیفم می آد آخه دوتا دامن خوشگل داره که باید با بلوز مشکی ساده و جوارب شلواری مشکی ست بشه.اگه هر کی می دونه فروشگاهی هست که این دو قلم رو داره به من بگه تا سریع برم بخرم.راستی یه جایی که جوراب شلواری داشته باشه با تنوع زیاد و قیمت خوب هم بم پیشنهاد بدید ولی قیمتا نجومی نباشه .خدایش آدرس بدید من از بس گشتم خسته شدم![]()
دیروز به ستاره می گم ریموت ضیط رو شما برداشتی می گه بجون خودم من دست نزدم
بجون خودش گفتناش من رو کشته
هر چیزی که ازش می پرسم به جای آره با نه می گه چرا که نه مثلاٌ بش می گم می آی بت دوا بدم می گه چرا که نه
دیروز تو کلاس با ماندانا دعوا کرده بودن و انگار گیس و گیس کشی شده بوده البته خودش بم نگفت مامانه یکی از دوستاش بم گفت که دخترش گفته ستاره و ماندانا دعوا کردن.بعد من ازش پرسیدم که با ماندانا دعوا کردی گفت بله می گم کتکت زد می گه بله می گم تو هم کتکش زدی می گه خوب معلومه که بله منم زدمش.
مثله این که این ماندانا خانوم ریس کلاسه و به بچه ها خط می ده از امروز تیچرشون عوض می شد و یکی دیگه می آد سر این موضوع بچه ها ناراحت بود که ما میس مونا رو دوست داریم که ماندانا بشون گفته به جا اینکه ناراحت باشید بیاید جشن بگیرم خوشحال باشیم که از شر میس مونا می خوایم راحت بشیم
حالا میس مونا اینقدر ماه و مهربونه که همه ازش تعریف می کنن.
می بینم خوراکیاش رو نخورده می گم چرا نخوردی؟می گه آخه ماندانا گفته که این خوراکیا تو همشون فاسد شدن و خرابن بخوری می میری
و ستاره گرسنه اومده خونه چون ماندانا این رو بش گفته بمیرم می گه مامان داشتم از گرسنگی می مردم ولی ترسید این خورکیا رو بخورم بمیرم
دیگه اینقدر باش حرف زدم که نباید به حرفه ماندانا گوش بدی من که واسه تو خوراکی بد نمی زارم کلی صحبت کردم ببینم نتیجه می گیرم یا نه.چون کلا از این که بخوام برم هی پیشه معلشون شکایت کنم زیاد خوشم نمی آد دوست دارم خودش حقش رو بگیره و در این موارد اصلا به من تکیه نکنه ولی اگه به نتیچه نرسم مجبورم یه فکری کنم چون ماندا خیلی همشون رو اغفال می کنه و بقوله مامانا دیگه می گن کارایی هم که بچه ها مون بلد نیستن رو داره یادشون میده.عجب روزگاری داریم![]()
از وقتی دوست صمیمون حسین و نسیم جون رفتن کانادا ستاره فکر کرد کانادا دو تا کوچه اونور تره
و هر روز می گه تو رو خدا بریم کانادا زندگی کنیم
هر چی می گم کانادا دوره اگه بریم کانادا دیگه دوستات رو نمی بینی نمی تونی بری سرزمین عجایب نمی تونی بری اصفهان.....و هزار تا حرفه دیگه که باز انگار مرغ یه پا داره و می گه عیبی نداره
بریم کانادا.یه روز قطار رو دیده می گه مامان من دلم می خواد سوار قطار بشم
ولی قطارا این جا خوب نیستم من وقتی رفتم کانادا اونجا سوار می شم
.یا دیروز تو ماشین چنان اشکی می ریخت
باباش می گه ستاره چی شده می گه من بگم من رفتم کانادا می خوام برم مدرسه خارجیا
.دیگه باید قیافه ها ما رو میدید
دیگه این هفته که مادر بزرک و عمو و زن عموش رفتن کانادا دیگه ستاره خیلی مسم تر شده که باید بره کانادا
.می گم بیا غذا بخور می گه غذا بخورم می ریم کانادا.می گم بیا می خوایم بریم بیرون می گه می خوایم بریم کارا کانادامون رو کنیم می گم بخواب می گه بچه هایی که زود بخوابن می رن کانادا.
........و قصه کانادا قصه جدید خونه ما شده و من موندم و هزار تا حرفی که از کانادا از من می پرسه.بش می گم کانادا که خوب نیست اینجا بهتره می گه نه کانادا بهتره ببین اونجا دخترا پرنسس می شن اینجا که پرنسس نمیشن
اطلاعاتش از من بیشتره.اگه دیدید ما غیبمون زد بدونید رفتیم کانادا.نمی دونم این از حالا اینقدر خواسته هاش بزرگه فردا من چی کار باید کنم.

این روزها ستاره شده همدمه من و هی هر کاری می کنه می اد از من می پرسه مامان چطوره(که من عاشقه این مامان چطوره گفتناش هستم)
ستاره یه دوست داره به اسمه یاسی که خیلی شیطونه و دوست صمیمی ستاره هم هست و این دو نفر وقتی تو کلاس موسیقی بهم می رسن یه جورایی ترکونن می زنن و یاسی حدود ۵ هفته نمی اومد کلاس رفته بودن فرانسه و این هفته دوباره یاسی و ستاره بهم رسیدن و صحنه های رویایی رو واسه ما ثبت کردن و شیطونیاشون هم به مراتب بیشتر شده و من تو این فکرم که اگه اینجوری بخوان ادامه بدن باید یه تصمیم جدی بگیرم. یاسی یه دختر تپل قد بلند که با ستاره مثله فیل و فنجونن چون یاسی ماشالله خیلی درشته و سنش بیشتر از همسناش هست.حتما ازش عکس می گیرم اینجا می زارم
چند روزه حسابی گیر داده که من یه ماشین سفید می خوام پیرو همون پستی که یه کوپه قرمز می خواست.الان هم یه ماشین سفید می خواد.کلا خوش اشتهاست
دیشب سعید سوپرایزش کرد و وقتی اومد خونه یه هورس کوچولو واسش خریده بود اینقدر ذوق کرده بود و خوشحال بود که سعید کلی خوشحال بشد که چه کاره خوبی کرده واسش هورس کوچولو خریده.موقع که خواست بخوابه دیدم هورس کوچولوش رو دمه در اتاقش گذاشته صبح ازش پرسیدم که چرا عروسکت بیرون از اتاق بود می گه ترسیدم یه وقت دزد بیاد تو اتاقم گفتم بزارمش بیرون(یعنی حاضره دزد خودش رو بدزده ولی عروسکش رو ندزده)

می گه مامان می دونی اده(با کسره بخونید)کجا زندگی می کنه می گم نه:می گه تو قلبه من زندگی می کنه![]()
چند روز پیش واسه چکاب برده بودمش چشم پزشکی که یه معاینه بشه که خدا رو شکر مشکلی نداشت ولی چقدر تو چشم پزشکی شیطونی کرد چون دو تا از دوستاش هم بودن دیگه جمعشون جمع بود و بساط شیطونی به پا![]()
چند روزه می گه واسه من یه موبایل می خرید باش گیم بازی کنم.بابا جونش هم می گه موبایل چیه واست پی اس پی می خرم(اگه اسمش رو درست گفته باشم) روزه جمه که رفته بودیم بیرون دیدم از جمهوری سر در آوردیم و فکر کردم می خواد موبایل ببینه که دیدم آقا در پیه پی اس پی هستن اون لحظه قیافه من دیدن داشت و کلی باش دعوا کردم و منصرفش کردم هر چند می دونم باز چند روزه دیگه گیر می ده به این پدر وقت بگو اسباب بازی بخر اتاقه ستاره همین روزها منفجر میشه با اینکه من ۲ تا کارتن از اسباب بازیهاش رو برداشتم ولی باز خیلی اتاقه شلوغی داره من هم بدم می آد ولی خوده ستاره با اساب بازیهاش حال می کنه
دیگه من بش نمی گم مشق بنویس خودش زود مشقاش رو بدون هیچ دردسری می نویسه و از این بابت خدا رو شکر می کنم.لحظه شماری می کنم زبان انگلیسیش به یه حدی برسه بعد فرانسه رو شروع کنه
یه وقتایی مثله مجهولانه جونم رو موده نوشتن هستم و یه وقتایی هم مثل الان ۲ روز طول می کشه تا یه پست بزارم.
دیروز با عمه شهین ستاره حرف می زدم داشتم می گفتم که ستاره می گه رایا خیلی زشت می رقصه مامان یادت باشه رفتیم اصفهان من بش رقص یاد بدم
(انگار خودش خیلی قشنگ می رقصه) که عمه شهین گفت که اون سری که اصفهان بودید ستاره بم گفته عمه شهین چقدر لاک های دستت زشته. عمه شهین به خودش کلی بد و بیراه گفته که همه روشون نمیشه که بم بگن لاکام بد شده ببین چیه که این بچه هم تشخیص داده کلی خندیدیم که ستاره چه اعتماد به نفسی داره و از همه ایراد می گیره خدا به دادمون برسه در آینده![]()

