
بازم یه سلام دیگه ولی اینبار با کلی تاخیر سلام چون مامان ستاره خیلی گرفتار بوده و خیلی کم می اومد پایه کامپیوتر.دیگه امروز پنچ شنبه است و شام هم درست کردم و الان بیکارم و می خوام واسه خودم وقت بزارم و می آم به همتون سر می زنم.
اینقدر اتفاقای ریز و درشت افتاده که من نمی دونم از کدومش بگم. این بار می خوام به تریب و شماره ای بنویسم ببینم چی از آب در می اد.
۱-ستاره اینقدر شیطون شده که خدا می دونه هر کی ازش می پرسه اسمت چیه می گه پرنسس راپونزل.و واقعاٌ هم جدی جدی باورش شده پرنسسه چون هر بار که می خوام ببرمش بیرون کلی برنامه داریم چون خانوم فقط می خواد با لباس پرنسسی بیاد بیرون و حاضر نیست شلوار بپوشه.من هم حقیقتاٌ ترجیح می دم وقتایی که می برمش بیرون با شلوار ببرمش چون خیالم خیلی راحت تره و اگه یه وقت بخوره زمین آسیبه کمتری میبینه یا اگه یه وقت هوس پارک کرد می تونه راحت بازی کنه.هر چند که من همیشه یه شلوارک واسش تو کیفم دارم که حتی وقتایی هم که با دامنه و میریم پارک سریع عوض کنه به من می گن مامان آینده نگر.ولی چه فایده مگه ستاره می زاره
۲-خاله هانیه گوگولی مهمونه ماست و حسابی با ستاره سرگرم هستن
و ستاره هم از بودن هانیه خیلی احساس رضایت می کنه چون هانیه خیلی باش بازی می کنه و هی مامان بازی یادش می ده.
تازه هانیه کلی کمک حال من هم شده و ازم خواسته که آشپزی یادش بدم خدایش اونم با اینکه۱۷سالش بیشتر نیست کارش خیلی خوبه .و دست پختش حرف نداره(به به)![]()
۳-دیروز عصر ستاره دمه نمایشگاه بنز توی شریعتی نشسته بود و با تمامه قدرت گریه می کرد
می دونید چرا.چون دختر من دلش یه بنز کوپه قرمز می خواست
و آبرو واسه من نذاشته بود همه نیگاش می کردن که این چه عجوبه ایه دیگه .می گفت اخه چرا ما از این ماشینا نداریم من دلم می خواد ماشینمون اینجوری باشه ببینه این چقدر خوشگله ماشینه ما زشته و بزور منو می خواست بفرسته تو نمایشگاه که یه کوپه بخریم و بریم خونه.های حرص می خوردم
چون هر کی رد می شد ستاره رو نشون می داد می گفتن چه بچه خوش اشتهایی از این ماشینا خوشش می آد و همه نیگامون می کردن
.دیگه این بچه نیم متری هم فهمیده چه ماشینی خوشگله چی زشت
۴-دیروز تویه داروخانه بودیم به هانیه می گه هانیه تو پاشو اون آقاهه که یه نی نی ناز بغلشه بیاد اینجا بشینه.
الهی فدای نی نیش بشم.
جدیداٍ چون حرفا قلوبمه سلومبه می زنه و همه بش توجه می کنن هی حرفا رو تو روغن بیشتر سرخ می کنه و یه چیزایی می گه که شاخت در آد.![]()
۵-در عملیات غافلگیر کننده ای لوازم آرایش من به ملکوت اعلا پیوست .من خیلی کم لوازم آرایش می خرم و اگه بخرم سعی می کنم بهرتیم رو بخرم یه روز گونه و مداد که دوتاش حدود ۳۰ تومن پولشون بود فوت شد رفت هوا
.وای که چقدر حرص خوردم ولی خودش که از رو نمی ره بش بگی کی این کارو کرد همش می گه اده(با کسره بخونید)من نمی دونم از دست این اده چی کار کنم که اینقدر تو زندگی ما فضولی میکنه![]()
۶- کلاس نقاشی ستاره واقعا عالیه و من خیلی راضیم
هر جلسه آرزو جون کلی در مورد کارش بام حرف می زنه و توضیح می ده و کار خیلی خوب پیش میره ۲ جلسه پیش بم گفت ستاره بچه سازگاریه و این رو از رویه روانشناسی رنگ آمیزیش می گم.چقدر این خانوم محترمه و چقدر با حوصله دفتر نقاشی و مداد رنگیش رو تو کلاس گذاشتیم ولی یه روز از دفترش واستون عکس می گیرم که بیند چقدر سبک آموزشش جالبه.تازه با چه چیزایی پذیرایی می کنه هر جلسه با یه شکلات خوب خارجی در حد ۱۰۰۰ به بالا از بچه ها پذیرایی می کنه من که فکر می کنم خیلی عاشقه بچه هاست و من این مدلیشو ندیدم چون هم شهریه اش کمه هم خودش از نظره مالی واقعا بی نیازه.از اینحا ازش از صمیم قلب تشکر می کنم
۷-اتفاقی افتاده؟این جمله ایه که روزی هزار بار می گه چپ می ره راست می اد هی می گه مامان اتفاقی افتاده.قربونش برم مثله مفسره دولته واسه هر کاری که میکنه یه جواب قانع کننده تو آستین داره.عصر یه حرفی زد ولی من اصلا هواسم بش نبود بم می گه مامان میشه من وقتی حرف می زنم تو لبخند عاشقانه بزززنی.من اینجوری بودم که این چیه و از کجا در اورده.![]()
![]()
![]()
۸-یه چیزه جالب من از طریق همین وبلاگ نویسی یکی از دوستای دوران دبستان و راهنمایم رو پیدااااا کردم .خیلی خاطره خوبی بود اینجا به این نتیجه می رسم که دنیا با همه بزرگیش ولی باز خیلی کوچیکه.می دونید اسمش چیه؟مامان ارشیا گلی.هاله جون.خیلی جالبه نه.من که خودم هنوز تو کفش موندم.کاش خیلی کسایه دیگه رو هم می شد اینجا پیدا کرد
دیگه چیزه خاصی یادم نمی آد آخه عصر ثبت موقت زدم رفتم خوابیدم ساعت ۸ بیدار شدم اینم از این بیکاریه من که تو خواب سپری شد از بس خسته بودم دلم می خواست تا خود صبح بخوابم ولی مگه این وروجک می زاره .ان شالله اگه مامان ستاره همت کنه و بره بانک این سری که آپ می کنم با قالب اختصاصی می ام که خیلی خوشگله و دسته طراحه قالبون درد نکنه.از روزه ۵شنبه عصر تا الان تازه تونستم ثبت کنم بخدااا یه چیزی ماورای اون چیزی که فکر می کنید من سرم شلوغه.الان هم یه خروار کار دارم که نمی دونم اول برم سراغ کدومش ولی اومدم آپ کنم که هی بم متلک نگید![]()
امروز دختر دختر عمه ستاره بدنیا اومد.تولدت مبارک پانیذ کوچولو خدا بدادت برسه با استادایه بزرگی که دوره برت هست از جمله ستاره و رایا
که چی از تو بسازن.ولی خدا رو شکر که به خوبی این ۹ ماه بارداری سمیرا هم تموم شد امیدوارم در کنار هم خوشبخت بشن.
اینا رو فعلاٌ ثبت موقت می کنم باز می آم پی نوشت اضافه می کنم.
چون واسه ستاره تخت خریدیم و امروز می آن نصب می کنن حالا یه پی نوشت از حکایتهای تخت هم می گم.تازه دیشب هم برده بودیمش پارک و سوار یه اسباب بازی شدیم که من داشتم سکته می کردم ستاره اون بالا می گفت هورا چه خوش می گذره . همه ملت به دل و جراتش نیگاه می کردن.اونا رو بعد اضافه می کنم.روز و شبتون خوش دوستای خوب
سلام سلام صد تا سلام
دختر کوچولوی ناز من چوخرده خریده یه چوخرده قرمز دلربا.هان چیه نکنه شما هم مثله بقیه موندید چوخرده چیه
چوخرده همون دوچرخه می باشد ولی در فرهنگ ستاره به نام چوخرده شناخته شده روزه جمعه رفتیم یه دوچرخه خوشگل شماره ۱۶ واسش گرفتیم ستاره تو ماشین خواب بود و ما واسش داشتیم دوچرخه می خریدیم و کلی ذوق زده و جو گیر بودیم وقتی بیدارش کردیم که پاشه کلی ذوق کرد و خوشحال شد ولی چه فایده می ترسید سوار بشه عصر هم بردیمش پارک سوار می شد ولی می گفت شما دستتون به شونه ها من باشه که من نیفتم .دیروز هم هر چی بش گفتم بیا بریم تو حیاط دوچرخه سواری کن گفت نمیشه چوخرده ماله پارکه.دختره ما اینجوری می پیچونه ولی امروز بردمش تو حیاط و گفتم ستاره تا ۳ می شمارم یا دوچرخه بازی می کنی یا همین حالا دوچرخه رو پس می دم و محلش نذاشتم که دیدم در عرض ۳ سوت راه افتاد و دیگه بعد از ۲ ساعت هر چی می گفتم بیا بریم خونه نمی اومد الان هم داره همه خونه رو با چوخردش گس می کنه.
دیروز صبح ما که خواب بودیم بابا سعید رفته بود سر کار و ستاره روزایی که بابایی زود می ره خیلی ناراحت می شه دیروز هم می گفت آخه بابام گرسنه رفته کاشک یه شیرینی خورده بود و رفته بود .گفتم قربونت برم که دوست داری صبحها همیشه بابایی بیاد و نازت کنه و بات بازی کنه تا بیدار بشی و روزایی که بابایی زود می ره ستاره همیشه یه حرفی واسه زدن داره ناراحتیش رو نشون می ده حالا این بار ناراحت بود که باباش گرسنه رفته
کلاس ارف هم به مرحله یاد گرفتن نت رسیده و تا الان ۳ تا نت یاد گرفتن(دو.ر.می)که در این مورد هم تا الان خیلی ازش راضی بودم چون خیلی همکاری می کنه تو کلاس رفتن من هم همه چیز رو باش کار می کنم ولی در اون حدی که ضده بشه.چون بعضیا رو دیدم بخاطر اینکه جلو ۴ نفر پز بدن زورکی یه سری مفهوم و اصطلاح تو مخ بچه فرو می کنن بخدا چنین چیزی رو به عینه دیدم.حالا بی خیاله این بحث
همه بم می گن با ستاره چی کار کردی که این همه ازت حساب می بره چون اگه بش اخم کنم دیگه حساب کار می اد دستش بخدا هیچ کاری باش نکردم تا الان هم دستم بش نخورده که بخوام حتی یه پشت دستی بش بزنم ولی هر چی بزرگتر می شه معنی خوب و بد رو خوب می دونه چونه همیشه اول اخم می کنم بعد در مورد اشتباهی که کرده واسش توضیح می دم خودش می دونه من و بابایی اینقدر قربون صدقه اش می ریم و دوستش داریم و چون خودش هم اصلا دوست نداره ما رو ناراحت کنه تا اخم می کنم تغیر موضع می ده که نکنه من ناراحت بشم بیشتر این باعث حرف گوش کنیش شده نه ترس یا اصطراب.
جدیداٌ هم دوباره جو گیر کارتون پرنسس جنی شده و روزی ۲ بار نیگاش می کنه و می گه به من بگید آنیکا.من هم شدم مامانه آنیکا.اینقدر این بچه در آرزو پرنسس شدنه که خدا می دونه چند وقت پیش رفته بودیم یه جا عروسی و این اولین عروسی ستاره تو سن بزرگی بود که می تونست همه چیر زو خوب درک کنه.داشت بال در میاورد فکر کرده بود عروس یکی از پرنسسای تو کارتونه و به همه می گفت واااااااااااااااااااااای ببینید چه پرنسس خوشگلی.عروس خانوم هم که بی جنبه باورش شده بود و بیشتر سرش رو بالا کرده بود![]()
حالا از این حرفا بگذریم یادتون یه مدت من همش به چیزای بد فکر می کردم و همش فکر می کردم یه اتفاقه بدی می خواد بیفته و همش دلهره و از این مزخرفات داشتم.االان بر عکس شدم همش به چیزای خوب فکر می کنم و هر لحظه منتظر یه خبره خوب هستم.چقدر تو روند زندگیم تغییر ایجاد شده گفتم به شما هم بگم فقط به چیزای خوب فکر کنید ۴ پله تو زندگی می افتید جلو.
خیلی پر حرفی کردم هنوز حرفام ادامه داره ولی می ترسم سرعت بد بشه و نتونم سند کنم.
تازه می دونید که ما اصلاٌ برقمون نمی ره فکر می کنید چرا؟هر کی به ما می رسه واسش سوال شده که چرا ما همیشه برق داریم الان فکر کنم ۱۵ روز می شه که حتی ۵ مین هم برق نرفته.آخ جوووووووووون
روز و شب همه شما دوستای گلم خوش باشه
در پارکینگ خونه و در حال رفتن واسه خریدنه چوخرده![]()

اولین روزی که سوار دوچرخه شدی دختر گلم![]()

اینم یه لینک خوشگل که مامان آرزو کشفش کرده بود ستاره که از صبح تو هوا سیر میکنه بخاطر این لینک فکر کرده خودش رفته تو بی بی تی وی![]()
الان حدود یه هفته می شه که ستاره داره میره کلاس نقاشی
و دیروز مربی نقاشی بم گفت ستاره خیلی کارش عالیه و من خیلی راضی هستم من هم که کلی خوشحال شدم
و از اون وقت که خاله آرزو گفت ستاره خیلی خوبه دیگه حالم از این رو به اون رو شد.بخدا اینقدر گرفتارم که خیلی کم می تونم بیام تو نت ولی هر وقت می آم به همه سر می زنم که کسی از دستم ناراحت نشه.دیشب سعید با گل و شیرینی اومد
خونه و ستاره بی نهایت از این موضوع خوشحال شده بود می گفت بابا مرسی که واسه مامانم گل خریدی منو خیلی خوشحال کردی.
تو رو خدا ببیند چه حرفایی که نمی زنه .
امروز رفتم مهد که باشون تصویه حساب کنم و تابلو نقاشی ستاره رو بگیرم
که دیدم نیست گفتن احتمالا یکی از بچه ها اشتباه برده منم که اینقدر تو ذوقم خورد که نگووووو تا وقتی داشتم می اومدم ۱۰۰۰۰۰۰۰ بار گفتم من اون تابلو رو می خوام هی گفتن چشم .آخه خیلی خوشگل بود و یه یادگاریه قشنگ می شد واسه همین نمی تونم ازش بگذرم
دختر ما اینقدر تو خونه خوردن و خوابیدن بش چسبیده
که امروز بش می گم می خوام برم مهد کار دارم می گه من به یه شرطی می آم که زود بر گردیما من نمی خوام برم مهد من می خوام پیش مامانه ستاره باشم.از اول مهر هم اگه خدا بخدا می خوام ببرمش موسسه زبان فرهنگ پژوه
چون تعریفش رو خیلی شنیدم و شهریه اش هم از مهد کمتره و تنها بدیش اینه که تا ساعت ۱۲ ظهر بیشتر نیست و هر روز ساعت ۸ صبح باید پاشه و راهش هم یه کوچولو بمون دوره
ولی اگه بدونم واقعا خوبه ارزش داره آندیا دوست ستاره که از اوین می آد ماهان هم از شهرک غرب با این اوضاع من که تو جنت آباد هستم از اون دوتا نزدیکترم و خیلی خوش بحالم میشه.حالا تا اون موقع ببینم بازم چی پیش می آد فعلا یکشنبه قراره بریم اسمشون رو بنویسیم.
چند روز پیش این دختر ما می خواسته غذا درست کنه بش گفتم بیا این قاشق نمک رو شما بریز تو غذا دیگه از اون روز کچلم کرررررده از ساعت ۴ می گه پاشو شام درست کنیم.![]()

هر بار بش می گم منو نیگاه کن زشت ترین شکلکی که تو اون لحظه به ذهنش می رسه از خودش در می آره.الان همه خودش رو کرده مثل موشه کور![]()
با تاخیر اومدم اینجا ولی روز مادر رو به همه مامانای خوب تبریک می گم و امیدورام همیشه سایشون بالا سر بچه هاشون باشه . مامان بزرگای خوب ستاره روزتون مباررک![]()
![]()

